پروین اعتصامی

پروین اعتصامی که نام اصلی او "رخشنده " است در بیست و پنجم اسفند 1285 هجری شمسی در تبریز متولد شد ، در کودکی با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردی بزرگ بود در زندگی او نقش مهمی داشت ، و هنگامیکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروین در زمینه سرایش شعر کمک کرد.

 

" پدر پروین"

یوسف اعتصامی معروف به اعتصام الملک از نویسندگان و دانشمندان بنام ایران بود. وی اولین "چاپخانه" را در تبریز بنا کرد ، مدتی هم نماینده ی مجلس بود.

اعتصام الملک مدیر مجله بنام "بهار" بود که اولین اشعار پروین در همین مجله منتشر شد ، ثمره ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و یک دختر است.

 

"مادر پروین"

مادرش اختر اعتصامی نام داشت . او بانویی مدبر ، صبور ، خانه دار و عفیف بود ، وی در پرورش احساسات لطیف و شاعرانه دخترش نقش مهمی داشت و به دیوان اشعار او علاقه فراوانی نشان می داد.

 

"شروع تحصیلات و سرودن شعر"

پروین از کودکی با مطالعه آشنا شد . خانواده او اهل مطالعه بود و وی مطالب علمی و فرهنگی به ویژه ادبی را از لابه لای گفت و گوهای آنان درمی یافت در یازده سالگی به دیوان اشعار فردوسی ، نظامی ، مولوی ، ناصرخسرو ، منوچهری ، انوری ، فرخی که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسی به شمار می آیند ، آشنا بود و از همان کودکی پدرش در زمینه وزن و شیوه های یادگیری آن با او تمرین می کرد.

گاهی شعری از شاعران قدیم به او می داد تا بر اساس آن ، شعر دیگری بسراید یا وزن آن را تغییر دهد ، و یا قافیه های نو برایش پیدا کند ، همین تمرین ها و تلاشها زمینه ای شد که با ترتیب قرارگیری کلمات و استفاده از آنها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بیاندوزد.

هر کس کمی با دنیای شعر و شاعری آشنا باشد ، با خواندن این بیت ها به توانائی او در آن سن و سال پی می برد برخی از زیباترین شعرهایش مربوط به دوران نوجوانی ، یعنی یازده تا چهارده سالگی او می باشد ، شعر " ای مرغک " او در 12 سالگی سروده شده است:

ای مُرغک خُرد ، ز آشیانه

پرواز کن و پریدن آموز

تا کی حرکات کودکانه؟

در باغ و چمن چمیدن آموز

رام تو نمی شود زمانه

رام از چه شدی ؟ رمیدن آموز

مندیش که دام هست یا نه

بر مردم چشم ، دیدن آموز

شو روز به فکر آب و دانه

هنگام شب آرمیدن آموز

 با خواندن این اشعار می توان دختر دوازده ساله ای را مجسم کرد که اسباب بازی اش " کتاب" است ؛ دختری که از همان نوجوانی هر روز در دستان کوچکش ، دیوان قطوری از شاعری کهن دیده می شود ، که اشعار آن را می خواند و در سینه نگه می دارد.

شعر " گوهر و سنگ " را نیز در 12 سالگی سروده است.

شاعران و دانشمندانی مانند استاد علی اکبر دهخدا ، ملک الشعرای بهار ، عباس اقبال آشتیانی ، سعید نفیسی و نصر الله تقوی از دوستان پدر پروین بودند ، و بعضی از آنها در یکی از روزهای هفته در خانه او جمع می شدند ، و در زمینه های مختلف ادبی بحث و گفتگو می کردند. هر بار که پروین شعری می خواند ، آنها با علاقه به آن گوش می دادند و او را تشویق می کردند.

 

" ادامه تحصیلات"

پروین ، در 18 سالگی ، فارغ التحصیل شد ، او در تمام دوران تحصیلی ، یکی از شاگردان ممتاز مدرسه بود. البته پیش از ورود به مدرسه ، معلومات زیادی داشت ، او به دانستن همه مسائل علاقه داشت و سعی می کرد ، در حد توان خود از همه چیز آگاهی پیدا کند. مطالعات او در زمینه زبان انگلیسی آن قدر پیگیر و مستمر بود که می توانست کتابها و داستانهای مختلفی را به زبان اصلی ( انگلیسی ) بخواند . مهارت او در این زبان به حدی رسید که 2 سال در مدرسه قبلی خودش ادبیات فارسی و انگلیسی تدریس کرد.

 

"سخنرانی در جشن فارغ التحصیلی"

در خرداد 1303 ، جشن فارغ التحصیلی پروین و هم کلاس های او در مدرسه برپا شد. او در سخنرانی خود از وضع نامناسب اجتماعی ، بی سوادی و بی خبری زنان ایران حرف زد. این سخنرانی ، بعنوان اعلامیه ای در زمینه حقوق زنان ، در تاریخ معاصر ایران اهمیت زیاد دارد.

پروین در قسمتهای از اعلامیه "زن و تاریخ" گفته است:

« داروی بیماری مزمن شرق منحصر به تعلیم و تربیت است ، تربیت و تعلیم حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معروف مستفیذ نماید. »

و درباره راه چاره اش گفته است :

« پیداست برای مرمت خرابی های گذشته ، اصلاح معایب حالیه و تمهید سعادت آینده ، مشکلاتی در پیش است. ایرانی باید ضعف و ملالت را از خود دور کرده ، تند و چالاک این پرتگاه را عبور کند. »

 

"اخلاق پروین"

یکی از دوستان پروین که سال ها با او ارتباط داشت ، درباره او گفته است :

« پروین ، پاک طینت ، پاک عقیده ، پاکدامن ، خوش خو و خوش رفتار ، نسبت به دوستان خود مهربان ، در مقام دوستی فروتن و در راه حقیقت و محبت پایدار بود. کمتر حرف می زد و بیشتر فکر می کرد ، در معاشرت ، سادگی و متانت را از دست نمی داد . هیچ وقت از فضایل ادبی و اخلاقی خودش سخن نمی گفت.»

همه این صفات باعث شده بود که او نزد دیگران عزیز و ارجمند باشد.

مهمتر از همه این ها ، نکته ای است که از میان اشعارش فهمیده می شود . پروین ، با آن همه شعری که سروده ، در دیوانی با پنج هزار بیت ، فقط یک یا دو جا از خودش حرف زده و درباره خودش شعر سروده و این نشان دهنده فروتنی و اخلاق شایسته اوست.

 

"نخستین چاپ دیوان اشعار"

پیش از ازدواج ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و این کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگار ، درست نمی دانست. او فکر می کرد که دیگران ممکن است چاپ شدن اشعار یک دوشیزه را ، راهی برای یافتن شوهر به حساب آورند!

اما پس از ازدواج پروین و جدائی او از شوهرش ، به این کار رضایت داد. نخستین مجموعه شعر پروین ، حاوی اشعاری بود که او تا پیش از 30 سالگی سروده بود و بیش از صد و پنجاه قصیده ، قطعه ، غزل و مثنوی را شامل می شد.

مردم استقبال فراوانی از اشعار او کردند ، به گونه ای که دیوان او در مدتی کوتاه پس از چاپ ، دست به دست میان مردم می چرخید و بسیاری باور نمی کردند که آنها را یک زن سروده است ، استادان معروف آن زمان ، مانند دهخدا و علامهء قزوینی ، هر کدام مقاله هایی درباره اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.

 

" کتابداری"

پروین مدتی کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی تهران (دانشگاه تربیت معلم کنونی) بود . کتابداری ساکت و محجوب که بسیاری از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمی دانستند او همان شاعر بزرگ است . پس از چاپ دیوانش وزارت فرهنگ نیز از او تقدیر کرد.

 

" دعوت دربار و مدال درجه سه"

معمولا رسم است که دولت ، دانشمندان و بزرگان علم و ادب را طی برگزاری مراسمی خاص ، مورد ستایش و احترام قرار می دهد . در چنین مراسمی وزیر یا مقامی بالاتر ، مدالی را که نشانه سپاس ، احترام و قدردانی دولت از خدمات علمی و فرهنگی فرد مورد نظر است ، به او اهدا می کند ، وزارت فرهنگ در سال 1315 مدال درجه سه لیاقت را به پروین اعتصامی اهدا کرد ولی او این مدال را قبول نکرد.

گفته شده که حتی پیشنهاد رضا خان را که از او برای ورود به دربار و تدریس به ملکه و ولیعهد وقت دعوت کرده بود ، نپذیرفت ، روحیه و اعتقادات پروین به گونه ای بود که به خود اجازه نمی داد در چنین مکان هایی حاضر شود . او ترجیح می داد در تنهایی و سکوت شخصی اش به مطالعه بپردازد.

او که در 15 سالگی درباره ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته ، چگونه می تواند به محیط اشرافی دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد ؟

او که انسانی آماده ، دارای شعوری خلاق و همواره درگیر در مسائل اجتماعی بود به این نشان ها و دعوت ها فریفته نمی شد.

در این جا یکی از اشعار پروین در مذمت اغنیای ستمگر را می خوانید :

برزگری پند به فرزند داد، کای پسر

 این پیشه پس از من تو راست

مدت ما جمله به محنت گذشت

نوبت خون خوردن و رنج شماست

….

هر چه کنی نخست همان بدروی

کار بد و نیک ، چو کوه و صداست

….

گفت چنین ، کای پدر نیک رای

صاعقه ی ما ستم اغنیاست

پیشه آنان ، همه آرام و خواب

قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست

ما فقرا ، از همه بیگانه ایم

مرد غنی ، با همه کس آشناست

خوابگه آن را که سمور و خزست

کی غم سرمای زمستان ماست

تیره دلان را چه غم از تیرگیست

بی خبران را چه خبر از خداست

 

" دوران بیماری و مرگ پروین"

پروین اعتصامی ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زمانی که برادرش – ابوالفتح اعتصامی -  دیوانش را برای چاپ دوم آن حاضر می کرد ، ناگهان در روز سوم فروردین 1320 بستری شد پزشک معالج او ، بیماری اش را حصبه تشخیص داده بود ، اما در مداوای او کوتاهی کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و شبی حال او بسیار بد شد و در بستر مرگ افتاد.

نیمه شب شانزدهم فروردین 1320 پزشک خانوادگی اش را چندین بار به بالین او خواندند و حتی کالسکه آماده ای به در خانه اش فرستادند ، ولی او نیامد و …. پروین در آغوش مادرش چشم از جهان فرو بست .

پیکر پاک او را در آرامگاه خانوادگی اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار خانم حضرت معصومه (س) به خاک سپردند . پس از مرگش قطعه شعری از او یافتند که معلوم نیست در چه زمانی برای سنگ مزار خود سروده بود . این قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند ، آنچنانکه یاد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است . گزیده ای از این شعر در ذیل آمده است :

 

این که خاک سیهش بالین است                      اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید                             هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار امروز                               سائل فاتحه و یاسین است

آدمی هر چه توانگر باشد                                چون بدین نقطه رسد مسکین است

زندگی نامه خیام

غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم نیشابوری موسوم به خیام از بزرگترین و مشهورترین شعرای تاریخ ایران بعد از اسلام است كه معروفیت وی مرزها را در نوردیده و در سرتاسر گیتی به عنوان شاعری خردگرا شناخته شده است. حكیم عمر خیام اگرچه بیشتر به عنوان شاعری رباعی سرا شهره گشته است ولی وی در واقع فیلسوف و ریاضیدانی بزرگ بود كه در طول عمر دراز خویش كشفیات مهمی در ریاضیات و نجوم انجام داد. زندگی حكیم همچون عقاید و اندیشههای ژرف و پوینده او در هالهای از ابهام فرو رفته است و افسانههایی كه به این دانشمند بزرگ نسبت دادهاند حقایق و زندگی او را تا حدودی با داستانهایی غیر واقعی درآمیخته است. تاریخ زندگی حكیم معلوم نیست ولی بنابر شواهد امر خیام در سال 439 ه.ق در نیشابور، شهری كه به آن عشق میورزید و بخش مهمی از ایام عمرش را در آن گذارند، به دنیا آمده است. دوران كودكی و نوجوانی حكیم نیز كاملا مشخص نیست ولی بطور قطع وی مطالعاتخود در زمینه علوم معمول آن روز را در نیشابور سپری كرده و به سبب نبوغ ذاتی و ذهن خلاق و استعداد والای خویش به دستاوردهای شگرفی نایل آمده است. نقل شده است كه خیام در كودكی با خواجه نظام الملك طوسی و حسن صباح مؤسس فرقه اسماعیلیه همدرس بود و آن سه عهد كردند هر یك در بزرگی به منصب و مقامی دست یافت دو یار دبستانی دیگر را نیز بالا كشد... این روایت براساس تحقیقات دانشمندان و مقایسه تاریخی زندگی این سه شخصیت برجسته قاطعانه رد شده است حكیم عمر خیام ظاهرا پس از كسب علوم و معارف عصر خویش رهسپار سمرقند گشت و در این شهر مورد توجه امیر قرخانیان شمسالملك نصربن ابراهیم قرار گرفت و رساله معروف خود درباره جبر را نیز در همین زمان به رشته تحریر در آورد خیام سپس عازم اصفهانشد و به خدمت ملكشاه سلجوقی درآمد و به اصلاح تقویم ایرانی و بنای رصدخانهای در اصفهان همت گماشت.سلطان ملكشاه در دوره سلطنت خویش حكیم جوان را سخت گرامی داشت و امكانات فراوانی برای فعالیتهای علمی در اختیار خیام گذاشت. پس از روی كار آمدن سلطان سنجر سلجوقی حكیم عمر خیام كه در زمره ندمای خاص سلطان ملكشاه بود به خدمت وی درآمد و حتی سلطان را كه دچار آبله سختی شده بود مورد معالجه و درمان قرارداد ولی سنجر هیچگاه نظر مساعدی نسبت به خیام نداشت. از این روی وی مدتیكوتاه پس از بر تخت نشستن سلطان سنجر به زادگاه خویش نیشابور بازگشت و باقیمانده عمرش رادر این شهر به انزوا و گوشه نشینی گذارند.حوادث اواخر عمر خیام ناقص و ناكافی است و مهمترین روایتی كه در مورد زندگی وی در دست است حكایتی است كه نظامی عروضی از این دانشمند بزرگ آورده است: (در زمستان سال 506 ه. ق به شهر مرو سلطان كس فرستاد به خواجه بزرگ صدرالدین (ابوجعفر) محمد بن المظفر (رحمها...) كه خواجه امام عمر را بگوی تا اختیاری كند كه به شكار رویم كه اندر آن چند روز برف و باران نیاید و خواجه امام عمر در صحبت خواجه بود و در سرای او فرود آمدی. خواجه كس فرستاد و او را بخواند و ماجرا با وی بگفت و برفت و دو روز در آن كرد و اختیاری نیكو كرد، و خود برفت و با اختیار سلطان را برنشاند. و چون سلطان برنشست و یك بانگ زمین برفت ابر درهم كشید و باد برخاست و برف و دمه در ایستاد. خندهها كردند. سلطان خواست كه باز گردد، خواجه امام(عمر) گفت پادشاه دل فارغ دارد كه همین ساعت ابر باز شود و در این پنج روز هیچ نم نباشد. سلطان براند ابر باز شد و در آن پنج روز هیچ نم نبود و كس ابر ندید.) این پیش گویی ظاهرا در شصت وهفتمین سال از زندگی خیام صورت گرفته است. در فاصله شانزده سال آخر عمر حكیم كمتر اطلاعی از زندگی وی در دست است. خیام ظاهرا كماكان به مطالعه وتدریس مشغول بوده و بویژه كتابهای فلسفی ابوعلی سینا را، كه او را استاد خود میدانسته است، عمیقا مطالعه و بررسی میكرده است. تنها روایت موثقی كه در طی این مدت در دست است از نظامی عروضی است كه پیشگویی معروف حكیم خیام را در مورد منزلگاه ابدیاش نقل كرده است.(5) حكیم عمر خیام فقیه، فیلسوف، ریاضیدان و منجمی بزرگ بود. وی بیشتر عمر خود را در تدریس ریاضیات وفلسفه گذراند و اكثر آثار ابوعلی سینا را مطالعه نمود و یكی از خطبههایمعروف ابن سینا در باب یگانگی خداوند متعال را نیز از عربی به فارسی برگرداند. وی اگرچه در حال حاضر بیشتر به سبب رباعیات شیرینش معروف گشته است ولی چندان شعر و شاعری را جدی نمیگرفت و شاید تا حدودی نیز شأن خود را بالاتر از پرداختن به سرایش شعر میدانسته است. مورخان با وجود اینكه استعداد و نبوغ حكیم را در علوم مختلف اعم از عقلی و نقلی و ریاضی ونجوم ستودهاند ولی وی را در تعلیم و انتشار دانش ژرفی كه در سینه خود داشته بخیل دانستهاند و از قرار معلوم حكیم چندان توجهی به تربیت شاگردان برجسته و نگارش كتابهای علمی نداشته است. البته بسیاری از دانشمندان فعلی با بررسی شخصیت و آثار و افكار این فیلسوف بزرگ شرایط سیاسی و اجتماعی دوره سلجوقیان و مخالفت علمای سنی مذهب و قشری متعصب با افكار فلسفی را دلیل عمده عدم رغبت حكیم خیام به نگارش اندیشههای عمیق درونی او دانستهاند. افكار و اندیشههای خیام بویژه در علم ریاضی در دو مبحث مجزا تحت عنوان ((نظریات ریاضی حكیم خیام (جبر، هندسه)، و نظریات حكیم عمر خیام و غیاث الدین كاشانی، در علم حساب و محاسبات عددی)) مورد بحث قرار گرفته است، از این جهت بررسی دانش والای وی در علم پیچیده ریاضی در این بخش ضرورت چندانی ندارد. بزرگترین فعالیت نجومی حكیم عمر خیام محاسبه و تعیین جدول موسوم به تقویم جلالی بود كه در سال 476 ه.ق به دستور سلطان جلال الدین ملكشاه سلجوقی مأمور انجام آن گشت و به همراهی گروهی از دانشمندان مطالعاتی درخصوص تأسیس رصدخانهای بزرگ انجام داد. وی سپس حاصل مطالعات خود و سایر دانشمندان را به خدمت شاه بدین گونه ارائه نمود كه به علت اینكه در حركات كواكب به مرور ایام تفاوتهای فاحش پدید میآید هر سی سال یك بار باید رصدی انجام گیرد و این امر به جهت سپری شدن عمر وی و دیگر اعضاء این هیئت مطالعاتی امكان پذیر نیست. از این روی به پیشنهاد خیام قرار بر آن شد كه تاریخی وضع گردد كه اول سال آن در هنگام اعتدال ربیعی یعنی در هنگامی كه آفتاب به اول برج بره وارد نشود قرار گیرد و كبیسههای لازم به گونهای وضع شوند تا اول سال همواره در یك موقع باشد و به مرور زمان تغییر نیابد و نام ملكشاه نیز كه بر این تاریخ قرار میگیرد ابدی شودحكیم در فلسفه اسلامی و فلسفه یونانی نیز تبحر خاصی داشت و اصول پیچیده فلسفه یونانیو افكار وعقاید علماء بزرگ یونان را با زبانی ساده به شاگردان خود میآموخت. خیام در فلسفه دارای بینش ژرفی بود و معتقدات دینی خود را نیز با همین بینش مورد بررسی قرار میداد. در اشعار خیام كه سالها پس از مرگ او منتشر شدافكار فلسفی او كه تصویری روشن و شفاف از پویندهای شك اندیش، آگاهی ناخرسند از محدودیتهای روش علمی،عالمی كه به عبث در جستجوی یافتن تبیین عقلی تناقضات زندگی و مرگ و آفرینش و انهدام و تركیب و گسیختگی و وجود و عدم میباشد به خوبی جلوهگر است. بعضی از دانشمندان معتقدند برخی از عقاید فلسفی خیام همچون شك درباره وجود خدا و جهان دیگر و بقای روح و قیامت ذهن این فیلسوف را از یقین مذهبی باز میداشت و لذا دردوره حیات خویش مورد تنفر و حتی تكفیر فقها و علماء بود.(8) علاوه بر علماء قشری و متعصب، عرفا و صوفیان زمان خیام نیز علیرغم برخی تشابهات فكری تمایل چندانی به او نداشتند. بعدها پس از مرگ خیام و انتشار برخی رباعیات منسوب به او شك و بدبینی صوفیان و عرفای مشهوری همچون نجمالدین دابه (فوت در سال 654ه.ق)(9) و فرید الدین عطار نیشابوری (537 ـ617 ه ق) نیز علیه خیام برانگیخته شد(10) و آنان وی را دانشمندی دانستند كه در تمام زندگیش عقل را بر كشف و شهود ترجیح میداد. با وجود اینكه شهرت فعلی خیام بیشتر به سبب اشعار زیبا و عرفانی او بویژه رباعیات منسوب به وی است ولی ظاهرا حكیم وقت بسیار كمی از زندگی پر بركت خویش را صرف سرایش شعر و شاعری نمود و همانگونه كه اشاره شد شاید سرودن شعر را دون مقام والای علمی خویش میدانست. اشعاری كه از وی برجای مانده است بیشتر در قالب رباعی و بصورت دو بیتیهایی ساده و كوتاه است كه بدور از هرگونه فضل فروشی و تلاش برای لفاظی،عمیقترین اندیشهها و معانی فلسفی متفكری بزرگ و وارسته را در مقابل اسرار عظیم آفرینش به تصویر كشیده است. مضمون عمده اشعار منسوب به خیام همچون عقاید فلسفی وی توجه به مرگ و فنا، شك و حیرت، افسوس از گذر عمر و... است. اشعار فعلی منسوب به خیام بیش از هزار رباعی را در بر میگیرد ولی اكثر محققان تنها 100 رباعی را از آن شاعر دانسته و سایر اشعار را اگرچه تفاوت چندانی با رباعیات واقعی خیام ندارند سروده برخی از شاعران وعارفان زمان وی و اندكی پس از مرگ خیام دانستهاند كه بدلیل گستاخی و زیادهروی در ابراز عقاید فلسفی خود این رباعیات را به حكیم خفته در خاك نسبت داده و خود را از مجازاتهای سخت احتمالی كه ممكن بود دامن گیرشان شود رهانیدهاند. رباعیات خیام در قرن نوزدهم توسط ادوارد فیتز جرالد شاعر بزرگ انگلیسی و در نهایت هنرمندی به زبان انگلیسی ترجمه شد و مورد استقبال شدید محافل علمی و ادبی اروپا قرار گرفت به صورتی كه رباعیات خیام در مدتی كوتاه به زبانهای ایتالیایی، روسی، فرانسوی، آلمانی، عربی، تركی و ارمنی و اسپانیایی نیز ترجمه شد و این دانشمند ایرانی شهرتی جهانی یافت. اجزای پیالهای كه درهم پیوست / بشكستن آن روا نمیدارد مست // چندین سر و پای نازنین از سر دست / بر مهر كه پیوست و به كین كه شكست // *** زآوردن من نبود گردون را سود / وزبردن من جاه و جلالش نفزود // وزهیچ كسی نیز دوگوشم نشنود / كه آوردن و بردن من از بهرچه بود// *** در دایرهای كامدن و رفتن ماست / آن را نه بدایت نه نهایت پیداست // كس مینزد و می در این معنی راست / كین آمدن از كجا و رفتن به كجاست // *** دارنده چو تركیب طبایع آراست / از بهر چه او فكندش اندركم و كاست // گر نیك آمد شكستن از بهر چه بود / ور نیك نیامد این صور عیب كراست // *** ما لعبتكانیم و فلك لعبت باز / از روی حقیقتی نه از روی مجاز // باز چو همی كند بر نطع وجود / رفتیم به صندوق عدم یك یك باز // *** / از این اعجوبه علم و هنر آثاری در فلسفه و ریاضی و نجوم به عربی و فارسی برجای مانده است كه هر یك نمایانگر علم و دانش عمیق اودر علوم مختلف زمان خویش است. - خیام به معنی خیمهدوز است و ظاهرا به سبب اینكه پدر حكیم خیمه دوز بوده این لقب بر وی نهاده شده است. 2- نویسنده كتاب تاریخ الفی به روایتی اشاره كرده است كه براساس آن اصل و نسبت خیام از روستایی به نام شمشاد در نزدیكی بلخ بوده ولی حكیم خود در نزدیكی استرآباد در كرانه شمال و شرقی دریای خرز به دنیا آمده است. 3- اكثر محققان صحت این داستان را مردود دانستهاند چرا كه صرفنظر از تفاوت تاریخ تولد این سه تن، محل تحصیل آنها نیز در یك شهر خاص نبوده است. داستان سه یار دبستانی كه بسیار مشهور است و حتی در كتاب جامع التواریخ رشید الدین فضل ا... همدانی نیز ذكر شده است بدین گونه است: (... و عداوت و وحشت را در میان ایشان سبب آن بود كه سیدنا (حسن صباح) و عمر خیام و نظام الملك به نیشابوردر كتاب بودند و چنانكه عادت ایام صبی و رسم كودكان میباشد، قاعده مصادقت و مصافات ممهد و مسلوك میداشتند تا غایتی كه خون یكدیگر بخوردند و عهد كردند كه از ما هر كدام كه به درجه بزرگ و مرتبه عالی برسد دیگران را تربیت و تقویت كند. از اتفاق... نظام الملك به وزارت رسید، عمر خیام به خدمت او آمد و عهود و مواثیق ایام كودكی یاد كرد. نظام الملك حقوق قدیم بشناخت و گفت: تولیت نیشابور و نواحی آن تراست. عمر مردی بزرگ و حكیمی فاضل و عاقل بود. گفت سودای ولایتداری و سر امر و نهی عوام ندارم. مرا بر سبیل مشاهره و مساینه ادراری وظیفه فرمای. نظام الملك او را ده هزار دینار ادرار كرد از محروسه نیشابور، كه سال به سال بیتبعیض ممضی و مجری دارند...) ادامه این داستان شرح آمدن حسن صباح است به نزد نظام الملك. حسن خواستار آنست كه از لطف و عنایت خواجه نصیبی یابد و خواجه به وی میگوید كه تولیت ری یا اصفهان را اختیار كن، لكن حسن این كار را نمیپذیرد و تنها غرضش آنست كه در دربار سلطان مقامی بلند بدست آورد، و چون بدان مقام میرسد سعی در آن دارد كه ولینعمت خویش را از مقام وزارت بزیر آرد و خود برجای او نشیند. اما سعیش بی ثمر میماند و ننگین و سرفكنده از خراسان میگریزد و به اصفهان میرود و از آنجا راه دربار المستنصر، خلیفه فاطمی مصر را در پیش میگیرد. وی در قاهره به نزاریان میپیوندد و پس از چندی به ایران مراجعت میكند تا دعوت جدید را بنام نزار منتشر سازد...این داستان اگرچه افسانه است ولی از لحاظ اخلاقی بسیار جالب توجه و پندآموز میباشد. 4- ابوالحسن بیهقی درخصوص احترام امیر قراخانی به خیام آورده است: (همواره وی را بسیار بزرگ میداشت. چندانكه در دیوان خویش وی را در كنار خود مینشاند.( 5-در سنه ست و خمسمائه به شهر بلخ در كوی برده فروشان در سرای امیر... بوسعد... خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول كرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم. در میان مجلس عشرت از حجهالحق عمر شنیدم كه او گفت گور من در موضعی باشد كه هر بهاری شمال بر من گل افشان میكند. مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم كه چنویی گزاف نگوید. چون در سنه ثلثین به نیشابور رسیدم چهار سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاك كشیده بود و عالم سفلی از او یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود. آدینهای به زیارت او رفتم، و یكی را با خود ببردم كه خاك او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد و بردست چپ گشتم، در پایین دیوار باغی خاك او دیدم نهاده، و درختان امرود و زردآلو سر از آن خاك بیرون كرده، و چندان برگ شكوفه بر خاك او ریخته بود كه خاك او در زیر گل پنهان شده بود. مرا یاد آمد آن حكایت كه به شهر بلخ از وشنیده بودم، گریه بر من افتاد كه در بسیط عالم و ربع مسكون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم. ایزد (تبارك و تعالی) جای او درجنان كناد، بمنه و كرمه . 6- شهر زوری در كتاب نزهه الارواح كه در قرن هفتم ه.ق برشته تحریر درآورده است حافظه حكیم را چندان قوی دانسته است كه كتابی را كه هفت بار در اصفهان خوانده بود چندی بعد در نیشابور تقریبا كلمه به كلمه نوشت. شهر زوری تسلط خیام برفقه اللغه تازی و قرائات هفت گانه قرآن را نیز در حد كمال دانسته است. 7- خیام و دیگر منجمانی كه در تنظیم تاریخ جلالی مشاركت داشتند تاریخ جلالی را با در نظر گرفتن اینكه بر حسب زیج جدید طول دقیق سال 365 روز و پنج ساعت و 49 دقیقه و 15 ثانیه و 48 رابعه است تنظیم نمودند و مقرر داشتند كبیسهها طوری چهار سال به چهار سال انجام شوند كه ماههای این تاریخ نیز شمسی حقیقی باشد... یعنی مبدأ هر ماه روزی باشد كه آفتاب در نصف النهار آن روز در درجه برجی باشد از بروج دوازده گانه به شرطی كه نصف النهار پیشتر در آخر برج مقدم باشد. ولی چون مكث آفتاب در بروج مختلف بود... نخواستند كه ایام اوراق در تقویم مختلف باشد. بنابراین هر ماهی در این تاریخ را بسی روز گرفتند بیتفاوت و پنج روز باقیمانده را به اتفاق پیشنهاد كردند كه در آخر اسفند ماه افزوده شود... نام ماهها همان ماههای فارسی قدیم بود منتها برای تمیز دادن آنها از ماههای قدیم به این ماهها لفظ جلالی را افزودند مانند فروردین ماه جلالی و اردیبهشت ماه و غیره. تقویم امروز ایران حاصل محاسباتی است كه خیام و دیگر منجمان عصر او صورت دادهاند. 8-قزوینی در آثار البلاد در بیزاری حكیم از علما و فقهای قشری و متعصب داستانی از خیام نقل كرده است بدین مضمون كه وی فقیهی را كه هر روز صبح زود پنهانی به نزد او میآمد و فلسفه میآموخت ولی بر منبر خیام را كافر و ملحد میخواند. مدتها تحمل كرد به امید آنكه از دشنام گویی به حكیم دست بردارد. خیام سرانجام طاقت خود را از دست داد و یك روز صبح پیش از آنكه فقیه برای درس خواندن به نزد او بیاید شاگردان خود را فراخواند و به محض ورود فقیه به منزلش آنها را طلب كرد. بدنبال هیاهویی كه در گرفت بسیاری از مردم نیشابور در خانه حكیم گرد آمدند و وی داستان فقیه و شیوه منافقانه او را برای مردم بازگو نمود. 9- نجم الدین دابه در توصیف خیام گفته است: (آن بیچاره فلسفی و دهری و طبایعی است كه... سرگشته و گمگشته و...غایت حیرت و ضلالت است.( 10- عطار نیشابوری در مثنوی الهی نامه داستانی از عارفی پاك ضمیر و نهان بین آورده كه میتوانسته اندیشه مردگان را بخواند. نهان بین را بر سر گور خیام میبرند و چون از وی خواسته میشود كه هنر خویش بنماید جواب میگوید: ... كه این مردی است اندر ناتمامی. بدان درگه چو روی آورده بودست/ مگر دعوی دانش كرده بودست // كنون چون گشت جهل خویش عیانش / عرق میریزد از تشویر جانش // میان خجلت و تشویر ماندست/ وزان تحصیل در تقصیر ماندست//

جایگاه علمی خیام

خیام غیاث الدین ابوالفتح، عمر بن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد كه تركان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانكه گفته اند بسیار جوان بود كه در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترك كرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثر برجسته خود را در جبر تألیف كرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملك شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملك، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای كه به دستور ملكشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی لقب سلطان ملكشاه سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است. هر چهار سال، یكسال را كبیسه می خوانند كه ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یك روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیكه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد. .دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی كرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی كلی ارائه كند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده كرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به كار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امكان وجود دو جواب را بررسی كند. اشكال كار در این بود كه به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی كرد و به سادگی از كنار امكان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دكارت توانست به یكی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلكه علوم دست یابد و راه حلی را كه دكار بعدها (به صورت كاملتر) بیان كرد، پیش نهد. خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان كمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف كند و سرانجام به این حكم برسد كه هیچ كمیتی، مركب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم كرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در كتاب شرح اصول مشكل آفرین كتاب اقلیدس، مبتكر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان كرد كه كاملا مطابق گزاره هایی بود كه چند قرن بعد توسط والیس و ساكری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار كرد. بسیاری را عقیده بر این است كه مثلث حسابی پاسكال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شود بیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشكیل ضریب بسط دو جمله ای را جمشید كاشانی و نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.
استعداد شگرف خیام سبب شد كه وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های كوتاهی در زمینه هایی چون مكانیك، هیدرواستاتیك، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است كه ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می كند.

سامانیابی جبر نخست توسط محمد بن موسی خوارزمی انجام شد و در مرحله بعد، حكیم خیام در هندسه، به اصل توازی( یعنی از هر نقطه خارج از یك خط، فقط میتوتن یك خط موازی با آن رسم كرد) و در جبر به طبقه بندی و حل معادلههای درجهی اول، دوم و سوم پرداخته است.
اهمیت كار علمی وی نزد اهل فن چنان آشكار است كه او را نسبت به عصر خویش چهار قرن به دوران معاصر نزدیكتر میدانند. كارهای او در جبر بیشتر به عصر دكارت، پاسكال و نیوتون متعلق است تا به زمان خود خیام. از این رو، میتوان او را بزرگترین ریاضیدان عصر خود و شاید بزرگترین ریاضیدان دوران علوم اسلامی دانست.
خیام از كارهای ارشمیدس در فیزیك آگاه بود و آنها را دنبال میكردو او ترازویی ساخته بود كه درصد طلا و نقرهی آلیاژی را كه از آن دو تشكیل شده بود، اندازهگیری میكرد.
خیام در نگاه زندهیاد دكتر مصاحب
كتاب جبر و مقابله یكی از مهمترین كتابهای خیام است كه آن را از عربی به فارسی ترجمه كردم. این كتاب به زبان انگلیسی و روسی نیز ترجمه شده و مورد توجه ریاضیدانان جهان است. او در این كتاب معادلههای درجهی اول، دوم و سوم را معرفی و به روش هندسی با استفاده از مقطع مخروطی حل كرده است. در بخشی از صفحههای آغازین این كتاب آمده است: " به یاری خدا و توفیق نیك وی، گویم كه فن جبر و مقابله فنی است علمی كه موضوع آن عدد مطلق و مقدارهای قابل سنجش است، از آن جهت كه مجهولاند ولی مرتبط با چیز معلومی هستند كه به وسیلهی آن میتوان آن را استخراج كرد و این چیز یا كمیتی است و یا رابطهای است كه بستگی به معلوم و مجهول به آن است، و از بررسی و تحلیل مجهولات موضوع مساله استنباط میشود.
عادت جبریها این است كه در فن خود مجهولی را كه میخواهد استخراج كنند، شیء [x] و حاصلضرب آن را در مثل خودش، مال [x2] و حاصلضرب مال آن را در آن، كعب [x3] و حاصلضرب كعب آن را در مثل آن، مال مال [x4] و حاصلضرب كعب آن را در مال آن، مال كعب [x5] و حاصلضرب كعب آن را در خودش، كعب كعب [x6] گویند و به همین قیاس تا هر مرتبه كه پیش رویم ..."
خیام در نگاه زندهیاد استاد همایی
همزمان با بازگشایی رسمی آرامگاه جدید خیام كتابی به نام خیامینامه منتشر كردم كه در آن نتیجهی پژوهشهای خود را دربارهی خیام و آثار او آوردهام. موضوع نخستین جلد خیامینامه، رسالهی شرح مااشكل من مصادرات اقلیدس است كه ویدمان و ژاكوب آن را به آلمانی و دكتر علیرضا امیر معز آن را به انگلیسی ترجمه كردهاند. این اثر به روسی نیز ترجمه شده است. در بخشی از این كتاب آمده است:" باری چون در كتاب اصول اقلیدس در آن سه موضوع كه اشاره شد خلل و نقیصهای یافتم كه تا كنون اصلاح نشده بود، اهتمام خود را مصروف بر اصلاح آن كردم ..."
خیام در نگاه استاد شهریاری
حكیم خیام در مقالهی نخست شرح مااشكل من مصادرات اقلیدس، ضمن جست و جوی راهی برای اثبات اصل توازی، مبتكر مفهوم عمیقی در هندسه است. او پارهخط راستی را در نظر میگیرد و از دو انتهای آن، دو پارهخط راست برابر، عمود بر پاره خط راست اول و در یك طرف رسم میكند. اگر دو انتهای پارهخطهای راست عمود را به هم وصل كنیم، یك چهار ضلعی به دست میآید و با دو زاویهی قائمهی مجاور و دو ضلع روبهروی برابر كه به دو زاویهی قائمه متصل هستند. اگر بتوان ثابت كرد، دو زاویهی دیگر این چهار ضلعی، كه خیام آن را چهار ضلعی دو قائمهی متساوی الساقین مینامد، قائمه است، مثل این است كه اصل تساوی را ثابت كرده باشیم.
خیام در نگاه صادق هدایت
ترانههای خیام به قدری ساده، طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته شده است كه هر فردی را شیفتهی آهنگ و تشبیههای قشنگ آن میكند و از بهترین نمونههای شعر فارسی است. خیام قدرت ادای مطلب را به اندازه ای رسانیده كه گیرندگی و تاثیر آن حتمی است و انسان به حیرت میافتد كه یك عقیدهی فلسفی مهمی چگونه ممكن است در قالب یك رباعی بگنجد و چگونه میتوان چند رباعی گفت كه در هر كدام یك فكر و فلسفهی مستقل مشاهده شود و در عین حال با هم هماهنگ باشند.

خیام در نگاه شاعرانهی شادروان فریدون مشیری

حكیم نیشابور
چون صبح نیشابور ، دلی روشن داشت
همواره پیامآور بیداری بود
وارستهء دل به زندگانی بسته
آن لحظه شناس دم غنیمت دان را
بیدارتر از روان بیدار جهان
چشم از همه شو گشاده در كار جهان
هر چند به اسرار جهان راه نبرد
دانست چگونه خوب می باید زیست
بسیار اگر زمی ، سخن گفت و ستود
دنبال نجات لحظه ها می گردید
گرگوش كنی ، هر سخنش فریاد است
گر در نگری ان چه در اندیشه اوست بر جان ، زپرند علم ، پیراهن داشت
تاریكی خواب جهل را دشمن داشت
جز مرگ زدام هر چه باور رسته
نیروی یقین به زندگی پیوسته
با نور خرد رفت به دیدار جهان
یك ذره نبرد ره به اسرار جهان
دانست چگونه راه بایست سپرد
دانست چگونه خوب می باید مرد
می در معنا ، نمادی از شادی بود
جان را به نشاط ، رهبری می فرمود
خلق كه فریاد به گوشش باد است
پیكار بزرگ داد با بیداد است


كتابهای خیام

الرساله فی البراهین علی مسائل علم جبر و المقابله
الرساله فی الاحتیال المعرفه مقداری الذهب و الفضه فی جسم مركب منها
الرساله فی شرح ما اشكل من مصادرات كتاب اقلیدس
ترجمهی فارسی خطبهی ابن سینا در توحید
الرساله فی قسمه ربع الدایره
رساله فی الكون و التكلیف
الرساله القول علی جناس التی بالاربعه
الساله ضروره التضاد فی العالم و الجبر و البقاء
الرساله الالضیاء العقلی فی موضوع العلم الكلی
الرساله فی علم كلیات وجود
الرساله فی الوجود

الرساله جواب الثلاث مسائل
نوروزنامه
رباعیها
مشكلات حساب
شرح المشكل من كتاب الموسیقی
مختصر فی طبیعیات
لوازم الامكنه

تقویم جلالی:

تقویم جلالی یا ملكی تقویمی است كه در زمان سلطنت جلالالدین ملكشاه سلجوقی تدوین شد كه تقویم فعلی ایران به همان پایه است. علل وضع این تقویم این بود كه چون تاریخ یزدگردی كه اختصاص به زردشتیان داشت بدون كبیسه حساب میشد به همین جهت نوروز ثابت نمیماند و با اول بهار كه ابتدای سال طبیعی است مطابقت نداشت، به همین علت خواجه نظامالملك و سلطان ملكشاه در صدد اصلاح تقویم برآمدند، در نتیجه جمعی از منجمین مامور تنظیم تقویم شدند كه از جمله حكیم عمر خیام، میمون بن نجیب واسطی، ابوالمظفر استقراری و چندتن دیگر را برشمردهاند. محل كار رصدخانه را به اختلاف در اصفهان و ری و نیشابور ذكر كردهآند. مبدا این تاریخ را ابن اثیر ضمن وقایع سال 471 هجری قمری نوشته است كه روز جمعه نهم رمضان سال 471 ه.ق (مطابق 15 مارس 1078 میلادی) است. سال جلالی از اول بهار (نوروز سلطانی) آغاز میشود. اسامی ماهها عبارتند از فروردین الی آخر و سال به فصول چهارگانه تقسیم شده است. در این تقویم اول سال روزی است كه خورشید بین ظهر روز قبل و ظهر آن روز وارد برج حمل (نقطه گاما) میشود، به همین علت سال جلالی برخلاف سال مسیحی كه در هر ده هزار سال قریب سه روز با سال حقیقی اختلاف پیدا میكند همیشه مطابق با سال حقیقی است از اینرو آن را میتوان دقیقترین تقویم جهان دانست. سالهای كبیسه در تقویم جلالی (مانند تقویم كنونی ایران) ثابت نیستند و كبیسه كردن مطابق با نتایج رصد هر سال است. كبیسه معمولا بعد از چهار سال یك بار اجرا میشود ولی بعد از هر 29 یا 28 سال یك بار كبیسه بعد از 5 سال اجرا میشود یعنی به جای سال 32 سال 33 را كبیسه میگیرند. تقویم رسمی ایران بر اساس تقویم جلالی است. در كتاب علم و تمدن در اسلام تالیف «سیدحسین نصر» در مورد حكیم عمر خیام و تقویم جلالی آمده است: «عمر خیام، بزرگترین شاعر شناخته شده ایران در مغرب زمین و همچنین از برجستهترین دانشمندان دوره قرون وسطی بوده است. در 475/76-1074 در ریاضیات مشهور بود و ملكشاه از او برای اصلاح تقویم دعوت كرد. این تقویم كه به جلالی معروف است، هنوز در ایران رایج است و دقیقتر از تقویم گرگوریایی است.