
در انتهای هر سفر
در آئینه
دارو ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل !
در آخرین سفر
در آئینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است .
گم گشته ام، کجا!
ندیده ای مرا؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۸۸ ساعت 15:11 توسط سپیده&مصطفی
|